جهان جمله سراب است
تشنه بوده اي تا به حال؟ از اين تشنگي هاي معمولي نه ها! از آن تشنگي ها. همان هايي كه مي سوزاند آدم را. تك تك سلول هاي بدنت فرياد مي زند: آب.
من تشنه ام. داغم. تب مي كنم مدام. گُر مي گيرد چيزي در دلم. شعله مي كشد از چشم هايم. دو دو مي زند نگاهم.
من، داغ و تشنه.
صداي تو، نسيم خنك؛
مي وزي در من و
مورمورم مي شود.
مي وزي و دلم
بيشتر گر مي گيرد.
من تشنه ام. مي سوزم. تب مي كنم مدام. تو دريايي انگار. درياي سفيد قطب شمالي.
نگاهت، تكه هاي يخ. شناور. خواستني.
يخ نگاهت اگر آب شود
مي نوشمت
تا قطره آخر
مي نوشمت
تا تمام شوي در من
تا بماني با من
.
يخ نگاهت،
آب اگر مي شد ...
من تشنه بودم و
چشم های تو سراب
سخن حضرت حافظ:
یارب سببی ساز که یارم به سلامت باز آید و برهاندم از بند ملامت
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 19:23 توسط رعنا
|
منٍ ساده دل تنها یک دلٍ ساده دارم که بر دیواره هایش یادگاری زیاد نوشته اند..