تبليغاتX
باران که می زند

باران که می زند

و نگاه من در میان ابرها به دنبال نشانی از تو سرگردان

هرچند کان آرام دل دانم نبخشد کام دل

نقش خیالی می کشم فال دوامی می زنم

.


حضرت حافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 20:52  توسط رعنا  | 

که روز واقعه پیش نگار خود باشم


شب یلدا

دلم یه اتفاق خوب می خواد.. امشبِ بلندِ تهران..


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 9:28  توسط رعنا  | 

حالیا عشوه عشق تو زبنیادم برد / تا دگرباره حکیمانه چه بنیاد کند


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 23:58  توسط رعنا  | 

مطرب بگو که کار جهان شد بکام ما

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم

ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما..

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 15:17  توسط رعنا  | 

دنیایی که هست.. که همیشه هست..

یک جایی میان آسمان.. یک جایی میان شب.. یک جایی میان سوسوی ستاره هاست انگار.. نمی دانم کجا، اما می دانم که هست.. دنیایی آنجا نهفته است.. دنیایی پر از من.. پر از تو..


+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 22:31  توسط رعنا  | 

بی عمر زنده ام من و این بس عجب مدار / روز فراق را که نهد در شمار عمر

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 21:8  توسط رعنا  | 

می دانی؟ فاصله آفت است. آدم ها با فاصله از هم دور می شوند.. همین ما.. من و تو.. چقدر دور شدیم در این دو سال.. هیچ فکرش را می کردی؟ هی زمان گذشت و هی این فاصله دورترمان کرد.. چه آن زمان که دست و پا می زدیم برای با هم بودن، چه بعدترش که رها شدیم از هم.. کاش رها می شدیم واقعن..

کاش رها می شدم..

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 23:9  توسط رعنا  | 

بهشت کوچک خواب هایم

معنی آن همه دخترکان ساده زیبا، با مانتو شلوار طوسی بدرنگ مدرسه و مقنعه های سیاه چانه دار و کفش های لژدار مشکی براق، در آن باغ پله پله ی پیچ واپیچ با درختان بلند و سنگریزه های انبوه چیست؟ من آنجا فرشته ام یعنی؟ که باد میان پیچ و تاب موهای بلندم می چرخد و دخترکان با دیدنم مثل غنچه های گل می شکفند و دست از بازی میکشند و من نمی توانم جواب نگاه های پرعشقشان را بدهم حتی.. من حتمن فرشته ام، که آفتاب از میان برگهای انبوه درختها به هزار زحمت نورش را به سروگوشم می ریزد، که پرنده های کوچک خوش آواز، فوج فوج پی رد پایم از شاخه های این درخت به بروبار آن درخت می پرند و چهچه دلربایشان دخترکان را جادو می کند.
بی شک آنجا من فرشته ام، میان دخترکانی که نمی دانم چرا می گویند عقلشان بالای آن تپه بلند دور جامانده. تو چرا دستت را پس کشیدی از میان دست من؟ تو چرا بهانه تراشیدی و مرا در بهشتم رها کردی و از میان آن در سنگین آهنی جست زدی ودر آن گوشه تاریک برای همیشه گم شدی؟
خواب ها معنی دارند یعنی؟
.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 21:2  توسط رعنا  | 

فروپاشیده باشم انگار

نمی دانم کی و کجا، نمی دانم چرا، دلم اما شکسته.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 23:28  توسط رعنا  | 

پاییز است باز. پاییزی دیگر. پاییزی با باران های ریزو کج. پاییز است باز. پاییزی که صبح ها لرز می نشیند روی بدنم. پاییزی که باید از شاخه رها شد. پاییزی که باید عاشق شد. عاشق ماند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 7:44  توسط رعنا  |