تبليغاتX
باران که می زند


باران که می زند

و نگاه من در میان ابرها به دنبال نشانی از تو سرگردان

شب باشد و هوا عالی باشد و آن سربالایی عزیز دوست داشتنی را سلانه سلانه بیایی بالا و دلت یک عالمه زیاد گرفته باشد همین جوری الکی و موبایلت ویبره بزند و با بی حوصلگی نگاه کنی و بعد گوشی را برداری و

صدای یک دوست عزیز قدیمی، درست همانجا که انتظار نداری، آنجا که همه را از دور و برت رانده ای تا تنها باشی بعد آن تنها بودگی ات دارد آزارت هم می دهد، بعد فکر کن همان جا، کسی که نیست و همیشه هست، کسی که کلامش هرروز زیر دست-نوشته هایت هست، کسی که می داندت، کسی که کمابیش می دانی اش. کسی که دوست است. کسی که واقعا دوست است..

اگر تو باشی، بغض ات نمی گیرد از خوشبختی؟؟



نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 20:49 توسط رعنا| |

عادت‌هاي ريزِ من
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 8:15 توسط رعنا|

نقطه

سر خط



نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 21:16 توسط رعنا| |

دوست تر داشتم قهوه مي بودي

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 8:11 توسط رعنا|

به علت مشكلات زياد بلاگفا در ماه هاي اخير... به اين آدرس كوچ مي كنيم:

نقطه سر خط

اميدوارم ببينمتون اون جا...


نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 9:1 توسط رعنا|

من عاشق رانندگی زیر باران ام.عاشق پیاده روی زیر باران هم هستم! عاشق قهوه خوردن زیر باران، نشستن زیر باران، دویدن زیر باران، خندیدن زیر باران، اشک ریختن زیر باران، نفس کشیدن زیر باران، زندگی کردن زیر باران..

من عاشق بارانم..

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 2:7 توسط رعنا| |

اگر تا ديروز دغدغه‌ی انسان ميل به جاودانگی بود، از امروز دغدغه‌اش ميل به پابليش شدن است، ميل به پابليک شدن.

سيلويا پرينت

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 11:0 توسط رعنا| |


توي اين دنيا فقط آدم هاي نانجيب وجود دارند و آدم هاي احمق!       

نيل سايمون

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 20:17 توسط رعنا| |


بعضي آدم ها يك جور قوي اي خودشان اند! در تمام عكس ها، در تمام حرف هاشان، در تمام احساس هاشان حتي.. از آن شادي هاي بي دليل گرفته تا غصه هاي گاه به گاه.. در همه شان آن روحِ خالص خودشان جريان دارد. يعني انگار يك جور خوبي جاري اند در لحظه لحظه زندگي شان.

بعد اين آدم ها معمولا شِيْر هم هستند. يعني هيچ چيز براي كتمان ندارند. انگار اصلا پشيماني ندارند در رفتارهاشان،‌ احساس هاشان، در زندگي شان. يعني خودشان به تنهايي پاي همه اش ايستاده اند. 

حسودتم مي شود گاهي به زندگي شان..

نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 21:7 توسط رعنا| |

مي داني؟ حس مي كنم خدا حواسش به من هست...

من هم دلم نمي خواهد جا بمانم هيچ.. دوست دارم پا به پاي او بيايم..

دلم مي خواهد روز به روز رمضانش را روزه باشم، شب به شب شبهاي قدرش را بيدار.. تك تك اسم هايش را صدا كنم در آن صد فراز ..

اين بار حواسم هست.

نمي گذارم جا بمانم.

ديگر اشتباه نمي كنم..

هرگز


نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 17:0 توسط رعنا| |


Design By : Night Skin